سلامنمیدونم این دفعهی آخر که نوشتم چرا اینقدر ساعتش سنگین بود که دیگه نشد بنویسم. چقدر شد؟ 6 ماه؟! چرا آخه؟خوب یه قسمتش مال سختیهای ماههای آخر سال بود. اینجایی که هستم ماههای آخر سال سرم خیییلی شلوغ میشه. یه جوری که واقعا وقت سر خاروندن ندارم. واقعا به نسبت کار قبلی حجم کارم وحشتناک بیشتر شده ماجراهای عقد داداشم قسمت اول...
ما را در سایت ماجراهای عقد داداشم قسمت اول دنبال میکنید
خوب بعد از پروژهی پوشک تعطیلات عید بود. امسال به خودم قول داده بودم که از تعطیلات خیلی استفاده ببرم. کلی برنامه ریختم که خدا رو شکر به همش رسیدم. کلی با پسرک کیف کردیم. کلی رفتیم گشتیم و خیلی خوب بود. مسافرت نرفتیم اصلا و حتی شهر مادر همسرجان هم نرفتیم چون نمیدونم گفتم یا نه که خونهاشون یه حادثه ماجراهای عقد داداشم قسمت اول...
ما را در سایت ماجراهای عقد داداشم قسمت اول دنبال میکنید